چتری میخواهم برای روزهای بارانی و برفی تو چتر من می شوی؟!

درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


چت روم

چت روم
كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین


Admin Logo themebox

من تو را...

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/06/29-07:24 بعد از ظهر

تومرا می فهمی

من تورامی خوانم

وهمین ساده ترین قصه ی یك انسان است

تومرا میخوانی

من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم

وتو هم می دانی

تا ابد دردل من خواهی ماند...



تاریخ آخرین ویرایش:- -

آزاده آزادم

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/06/29-07:21 بعد از ظهر

آزاد ه ْآزادم ببین چون عشق درگیرمن است

دیگرگذشت آن دوره كه تقدیر زنجیر من است

شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم كرده ای

آیینه خالی   فقط امروز تصویر من است

باعشق تو برباد رفت آن آرزوی مختصر

من روح بارانم ببین چون عشق تقدیر من است...

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -

كجا رو دنبالت بگردم

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/06/22-08:30 قبل از ظهر

من از تو همین یه عكسو دارم ولی از عكستم توقع دارم مثل خودت بشینه پای حرفام  بفهمه من چقدر این روز ها تنهام مگه خودت نگفتی بر می گردم ببین چقدر واسه تو گریه كردم  می گن از اینجا پر كشیدی رفتی اخه كجا رو دنبالت بگردم..............

چقدر دلم برات تنگ میشه هرروز تواز خودت فقط یه عكس گذاشتی  دل من كه براش فرقی نداره كه این تویی یا عكس توی دستاش داره با اینا سر میكنه هرروز به عشق اینكه زنده بودی ای كاش ... تونمی دونی وقتی كه نبودی بانبود تو من چطوری ساختم تازه وقتی كه رفتی از تو دنیا تموم خوبیاتو من شناختم



تاریخ آخرین ویرایش:1389/06/22 08:38 قبل از ظهر

دوروغه...

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/06/19-01:46 بعد از ظهر

همه میگن كه تو رفتی 

همه میگن كه تو نیستی

همه میگن كه دوباره دل تنگ مو شكستی

 

 دوروغه

 

چجوری دلت میومد منو اینجوری ببینی

با ستاره ها چه نزدیك منو تو دوری ببینی

همه گفتن كه تو رفتی ولی گفتم كه دورغه

همه میگن كه عجیبه اگه منتظر بمونم

همه حرفاشون دورغه

تا ابد اینجا می مونم

بی تو اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت كوره

اما خوب عیبی نداره دل من خیلی صبوره

همه میگن كه تو رفتی

همه میگن كه تو نیستی

همه میگن كه دوباره دل تنگمو شكستی

همه میگن كه تو مردی همه میگن كه تنت رو به فرشته ها سپردی

 

 

 

دوروغه....



تاریخ آخرین ویرایش:1389/06/20 08:45 قبل از ظهر

می دو نستی و نموندی

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/06/18-04:47 قبل از ظهر

تودلت منو نمی خواست من بهونه می گرفتم

می دونستم كه یه روزی از چشای تو میفتم

می دونستم نمی مونی تومنو باورنداشتی

عشقو از چشام نخوندی ازدلم خبر نداری

من گرفتار تو بودم تو دچار شك تردید

می دونستم كه یه دردم تو دل ابیو زیبات

مثل اشكم كه می میشینه توی صحن دوتا چشمام

می دونستم كه نگاهم تو دل تو جانداره

رفتیو بی تو دل من مثل ابرهای بهاره

میدونستم اما قلبم تورو خواست تورو فهمید

من كرفتار تو بودم تو دچار شك وتردید

من نگاهتو می خواستم دنبالت منو كشوندی

دله من چقدر غریبه می دونستیو نموندی .



تاریخ آخرین ویرایش:1389/06/19 05:30 قبل از ظهر

هر لحظه تا همیشه...

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/06/17-07:15 قبل از ظهر

تو خیالمی هنوزم وقتی نزدیكم به دوریت

وقتی حس می كنم از من هر لحظه تو درعبوری

تو خیالمی هنوزم وقتی كه چشم انتظارم

من هنوزم جز خیالت از خودم چیزی ندارم

توخیالمی هنوزم وقتی بارون باعطر تو می باره

وقتی كه دستای من هر لحظه تو بارون دستاتو كم میاره

تو خیالمی وقتی هر كسی با عشقش ازكنارم رد میشه

تو خیالمی هرجا باشم هرجا باشی هر لحظه تا همیشه

تاریخ آخرین ویرایش:- -

آتش

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/05/6-04:41 قبل از ظهر

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش

 یك روح بی پروا و سرگردانی از آتش

.

این كوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهر

سوزان و من محبوس در زندانی از آتش

.

 اهل غزل بودم ، خدا یكجا جوابم كرد

 با واژه ای ممنوع  ، با انسانی از آتش

.

 بی شك سرم از توی لاكم در نمی آمد

 بر پا نمی كردی اگر طو فانی از آتش

.

 تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموش

 بغضش شكست و بعد شد طغیانی از آتش

.

 كاری كه از دست شما هم بر نمی آمد

 من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش

.

 این روزها محكوم  ِ اعدامم به جرم عشق

 در انتظارم بشنوم   ، فرمانی از آتش



تاریخ آخرین ویرایش:1389/05/6 04:46 قبل از ظهر

شعر بارانی

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/04/29-01:29 قبل از ظهر

گم شدی در شب سربی شهر

گرچه در دل تو را گم نکردم

بی تو لبخند من زورکی بود

جز برایت تبسم نکردم

 

وقتی آنروز با خنده ای گرم

آمدی روبرویم نشستی

خواستی عاشقت باشم اما

روزی آخر دلم را شکستی

 

ترست این بود باران بگیرد

مدتی زیر باران بمانی

آرزوی من این بود اما

شعر بارانی ام را بخوانی

 

آرزوی من این بود یکشب

در کنار تو سازی بسازم

از تو و سایهء گیسوانت

قصه های درازی بسازم

 

از نگاه تو خواندم که دارد

باورت می شود التماسم

دوستم داری از من مپوشان!

 من که چشم تو را می شناسم

 

من که می دانم آنسوی اخمت

خنده ای مهربان جان گرفته

زیر رگبار آن چشم ابری

شعر من بوی باران گرفته

 

کاشکی دست سردت بگیرد

دستهای زمستانی ام را

دوست دارم برایت بگویم

درد و اندوه پنهانی ام را

 

تو به قول خودت گم شدی من

جز تو یک دوست پیدا نکردم

حرفهای زیادی دلم داشت

هرگز آن عقده را وا نکردم

 

گرچه مانند زیبایی تو

عاشقان زیادی ندارم

مثل مجنون تنها از عشقت

سر به دیوانگی می گذارم

 

بی تو من مرده ام مرده ای سرد

مرده ای که مزاری ندارد

با نگاهی بیا زنده ام کن

این برای تو کاری ندارد!



تاریخ آخرین ویرایش:- -

شعری برای باران

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/04/28-03:11 قبل از ظهر

من عاشقم

عاشق باران

عاشق قطره قطره های زیبای آسمان

 

من عاشقم

عاشق بی کلک تو

 

رهگذری تنها

رهگذری بی دل

رهگذری پوینده تا عشق

 

من عاشق می مانم

با اینکه می دانم خطاکارم

 

برایت می نویسم عشق را

با اینکه می دانم

لحظه لحظه تا عشق

که به فراموشی سپرده شد را ،

من نابود کردم

 

برایت می خوانم از روزهایم

روزهایی که آغازش و پایانش تو هستی

 

می خواهم بدانی

که عشقم تو هستی

 

هنوز در تنهایی ، نام تو را ، زمزمه می کنم

یاد و عشقت را مرهم درد می گذارم

 

ای رهگذرم ، آسمان من

هنوز دوستت دارم



تاریخ آخرین ویرایش:1389/04/29 02:11 قبل از ظهر

وا‍‍‍ژه های باران

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/04/27-08:13 بعد از ظهر

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم



تاریخ آخرین ویرایش:- -

صدای خیس

نوشته شده توسط: هانا عبادی
1389/04/27-08:10 بعد از ظهر

 

ورق می خورد شب  ، با پنجه ی تقدیر در باران


ومی رقصید عطر ِ كال ِ  كاج  ِ پیر در باران


نگاه ِ بـِركه  ، سرشارازتب ِ  رویای وارونه


ومی رویید از ژرفای آن تصویر در باران

میان  ِ چشم ها مانده ست سرگردان  ، هزاران سال


خمار ِ خواب های خیس وبی تعبیر در باران


دل ویك گوشوار ِ كاغذی ، انگیزه ی بودن


ومن  ، باران ندیده  ، دختری دلگیر  د ر باران


صدای خیس ِ مردی درگلوی تار می روئید


كسی مثل خودم، مثل خودش درگیر در باران


به جرم  ِ بی گناهی ،  دارهای چشم ها می دوخت


به سرتاپای من ،  یك درد ِ دامنگیر در باران


غمی كم كم خودش را دررگ ِ  دیوانه ام می ریخت


جنون بود وتب ِ  رقاصی  ِ زنجیر در باران


جنون بودآن شب وآئینه ای صد پاره دردستم


ومن حل می شدم با آیه ی تكثیر  در  باران  



تاریخ آخرین ویرایش:1389/04/29 02:14 قبل از ظهر



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس